کد خبر: 9355
تعداد نظرات: بدون نظر
تاریخ انتشار: ۱۸/ شهریور/ ۱۳۹۴ - ۷:۱۲

  به نام نقشبند صفحه ی خاکی سخن را می آغازیم که عبیر آمیز مه رویان افلاک است . به تازگی دوستان اهل قلم مطلبی با عنوان (( درسی که شهرداری شوش می تواند از شهردار مونیخ بگیرد )) نگاشته اند که در آن به حوادت اخیر پناهجویان سوری و رفتار شهردار مونیخ در ابراز همدردی با آنان پرداخته اند . اما در ادامه ی مطلب در مقام مقایسه ، به انتقاد از شهرداری شوش پرداخته اند که چرا برای روز عید سعید فطر برای همدلی با مردم شوش ، حتی یک پلاکارد در سطح شهر نصب نکرده اند .  که با غور و تأمل در این مطلب می توان به دو نکته ی مهم اشاره کرد . نخست اینکه جسم بی جان آیلان بر روی ساحل ، متعلق به روح تمام جامعه ی بشری است و با این اتفاق تلخ ، دل تمام ابنای بشر قرین غم و اندوهی جانکاه شد ،  که ” بار غمش بر زمین دوخت پای ” و غم سوز عشق آن را نیارست نهفت . اما قسم دوم مطلب که در مقام مقایسه و انتقاد بر شهرداری شوش بیان شده ، قیاس مع الفارقی است که جدا از اصول هدف نقد و انتقاد منصفانه…

 

به نام نقشبند صفحه ی خاکی سخن را می آغازیم که عبیر آمیز مه رویان افلاک است .

به تازگی دوستان اهل قلم مطلبی با عنوان (( درسی که شهرداری شوش می تواند از شهردار مونیخ بگیرد )) نگاشته اند که در آن به حوادت اخیر پناهجویان سوری و رفتار شهردار مونیخ در ابراز همدردی با آنان پرداخته اند . اما در ادامه ی مطلب در مقام مقایسه ، به انتقاد از شهرداری شوش پرداخته اند که چرا برای روز عید سعید فطر برای همدلی با مردم شوش ، حتی یک پلاکارد در سطح شهر نصب نکرده اند . 

که با غور و تأمل در این مطلب می توان به دو نکته ی مهم اشاره کرد .

نخست اینکه جسم بی جان آیلان بر روی ساحل ، متعلق به روح تمام جامعه ی بشری است و با این اتفاق تلخ ، دل تمام ابنای بشر قرین غم و اندوهی جانکاه شد ،  که ” بار غمش بر زمین دوخت پای ” و غم سوز عشق آن را نیارست نهفت .

اما قسم دوم مطلب که در مقام مقایسه و انتقاد بر شهرداری شوش بیان شده ، قیاس مع الفارقی است که جدا از اصول هدف نقد و انتقاد منصفانه است . برای تنویر افکار عمومی باید اظهار داشت که دوستان اهل قلم باید نقد را در چارچوب اصلی آن که همانا کمک به اصلاح و سازندگی است ، بکار برد . چو همانطور که در تعریف نقد گفته اند: ” جدا کردن سره از ناسره ” ؛ پس باید هدف از نقد و نقادی ، صرفا کمک به سازندگی باشد .

اما متأسفانه در جامعه ی ما برای نقد هر چیزی ، اغلب معایب و کاستی ها را می نگرند و نگاهی به محاسن آن ندارند که این از هدف اصلی نقد و نقادی بدور است . هدف ما دفاع از هیچ ارگانی نیست و تا جایی هم که توانسته ایم از کاستی ها و قصور مسئولین شهر شوش در چارچوب نقد منصفانه ، انتقاد کرده ایم ؛ آنچنانکه بر نامگذاری پارک مالیات ، معترض شدیم یا جناب آقای درویشی ، دبیر محترم انجمن دوستداران میراث فرهنگی شهرستان شوش ، از کف پوش های منقش به سربازان هخامنشی برای مزین کردن پیاده روهای ورودی شهر ، انتقاد کرده بودند که کاملا بجا و در جای خود بیان فرمودند . و دوستان اهل قلم چند وقت پیش در مطلبی همین انتقاد ” پلاکارد برای روز فرخنده عید سعید فطر ” را بیان کرده بودند که در جای خود کاملا درست بود اما این که دوباره رفتار شهردار مونیخ را به کم کاری روز عید سعید فطر و قصور شهرداری شوش ، تعمیم دهیم ، بدور از هدف واقعی نقد منصفانه می باشد ؛ چون این دو مقوله هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر ندارند و صرفا ذهن خواننده و مخاطب را به این نکته رهنمون می کنند که قلم دوستان با تعصب و بغض و جانبداری همراه است . آنچنانکه فردوسی ، خداوندگار رستم و حماسه ی ملی بیان می دارد :

” همی خویشتن را چلیپا کند

به پیش خردمند رسوا کند “

پس هر نقد و انتقادی باید در جای خود و بوقت خود بکار رود ؛

 بفرموده ی خواجه ی رندان عالم ، حافظ : 

” هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد “

دوستان اگر می خواستند مقایسه ای داشته باشند ، بهتر بود بجای همچین سخنی و انتقاد از قصور شهرداری شوش ، به رفتارهای شرم آور و درخواست های نامشروع برخی کشورهای عربی به ظاهر مسلمان در قبال با پناهجویان سوری بپردازند .

 بطور مثال :

«زید الزید» روزنامه نگار روزنامه «الان» کویت در نسخه روز یکشنبه آن نوشت: «مشاهده کارزارهای گسترده حاکی از همدلی و انسجام با پناهجویان سوری در کشورهای اروپایی خبر داد.»

وی در ادامه نوشت: «اما نبود واکنش کشورهای عربی ، مایه افسوس و تعجب ما شده است. ما شاهد یک سکوت رسوا کننده هستیم.»

در حالی که تمام جوامع بشری خود را با پناهجویان سوری ، همدرد می دانند اما آیا چرا برخی کشورهای عربی حوزه ی خلیج فارس سکوت کرده اند و از پذیرش آنان ، امتناع کرده اند ؟

حال باید از قصور و رفتار شرم آور این کشورها انتقاد کرد یا نزدن یک پلاکارد توسط شهرداری شوش ؟

پیشتر هم اشاره شد که مرگ آیلان ، مرگ غم انگیز روح جامعه ی بشری بود اما چرا اهل قلم برای سپهر ۱۰ ساله ای که در ساعت ۱۴:۳۰ مورخه ۱۰ شهریور ۹۴  در خیابان وحدت اسلامی – خیابان بازارچه شاپور بدست یک جانی سر بریده شد ، دست به قلم نشدند ؟ گلوی به ناحق بریده ی سپهر ، گلوی بشریت نبود ؟ بای ذنب قتلت ؟ چرا با نقد روان کاوی به این مشکل نمی پردازند که یک پسر بچه ی بی گناه چرا باید بدست یک انسان معتاد سر بریده شود ؟ سربریدنی در روز روشن و در پایتخت کشور ؟ چه کسی با مادار داغدار سپهر همدردی کند ؟ 

 

در پایان سخن ، اشاره ای به سخنان گوهر بار سعدی در بوستان روح انگیزش می اندازیم که در نهایت فروتنی و خاکساری در یک جمله ی تمثیلی بیان می دارد ، آنچنان که اگر لباسی از حریر و پرنیان دوخته شده باشد با همه ی جمالی و زیبایی که دارد اما برای آستر آن ، از پارچه ی ارزان قیمت ( حشو ) استفاده می کنند ؛ پس از خواننده و هنرمند پاکیزه خوی چشم امید دارد اگر در بین سخنان چون شربت عذبش ، معایبی نیز مشاهده کرد به بزرگی خود بر او ببخشاید . پس امید دوست است که هر سخن نقدی منصفانه و در جای خود بکار رود و به محاسن نیز توجه داشت .

 

” الا ای هنرمند پاکیزه خوی

هنرمند نشنیده‌ام عیب جوی

قبا گر حریرست و گر پرنیان

بناچار حشوش بود در میان

چو خرما به شیرینی اندوده پوست

چو بازش کنی استخوانی در اوست “

 

پیمان شوهانی _ مدرس دانشگاه و سخنگوی انجمن ایران دوستان شهرستان شوش دانیال ( ع )

FacebookWhatsAppGoogle GmailLineSMSSkypeTelegramViberWeChatTwitterGoogle+Yahoo MailGoogle BookmarksPinterestLinkedInShare

برچسب ها:



نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظر سنجی

آیا از عملکرد مسئولان در برگزاری انتخابات شورای شهر اهواز راضی هستید؟

Loading ... Loading ...
تازه ترین اخبار
آ نتورک