کد خبر: 17459
تعداد نظرات: بدون نظر
تاریخ انتشار: ۲۰/ خرداد/ ۱۳۹۵ - ۲:۴۶

نگاهی به مفاخر سیاسی و فرهنگی بختیاری ها از سردار اسعد تا سردار رضایی و از پژمان تا داراب افسر

  با پرداختی پرسشگرانه و آسیب شناسی ایلی در عادت رسوم

♦️و نگاهی گذرا و تلخ به تاریخ قومی وآشوب و اختلاف های هفت و چهار که منجر به جنگ هایی تاریک در طی تقویم شد

⭐️نگاهی به مفاخر سیاسی و فرهنگی بختیاری ها از سردار اسعد تا سردار رضایی و از پژمان تا داراب افسر

⭐️و در خاتمه با نگاهی توصیفی در مدح مفاخران ” بابادی “(نخوانده ملا های مهربان و شاهنامه خوانان شوریده و شیدا

?به بهانه شاعری مهربان بنام کوچک هرمز “هور مزد” که :

(بزرگ بود و ازاهالی امروز وبا تمام افق های بازنسبت داشت! سپهری))

ابتدای متنم را بعد از اعلام ارادت و درود و دوستی اهدا می کنم : بر” هورمزد ” فرهادی ؛فرهیخته ای که نامش از ایران من است و لقبش نیز ایرانی و نام اسطوره ای دلباخته که ایثارگری عاشق بود که به صبوری و پشتکار شهره در ایران شهر ماست کسی که تبر بر بیستون می زند تا دل کوه را بگشاید تا مگر شاید این عشق که سزاوار ایثار اوست نصیبش گردد/فرهاد عاشقانه ترین نام اسطوره های ایران ماست که هدف و نیت کارش مهمتر از رسیدن او به معشوق است!

که البته شیرینی همین عشق در نافرجامی آن است و باید سوال کرد که کدام عاشق مگر به معشوق رسیده و مانا گشته !؟ فرهاد نماد ایثار است و عاشقی ،حال آنکه لقب یک شاعر از این نام آغاز می شود…….و بابادی پسوند لقبی ست که هویت نامی یک شاعر را تکمیل می کند. ?بابادی چیست !؟ کیست!؟

بابادی نام یک طایفه از ایل بختیاری ست که البته با گذشت زمان و تکثیر و تکثر از طایفه به تراکم رسیده به انبوه که در نهایت ایل گشته است و بختیاری نیز یک قوم است حالا یک نژاد است و نحله اجتماعی در آمار انسانی اهالی تشکیل دهنده ایران که دیگر مثل گذشته و قبل به شکل قبیله ای و متمرکز در جغرافیای خاصی نیستند و متکثر و منتشر گشته اند در سراسر این گربه عزیز (ایران)

?چه به جبر رضاخانی و تقسیم بندی تاریخی چه به اختیار در ذائقه های مدنیت محور و مشروطه خواه برای عرضه آزادی عشق برای نجات و رهایی مام بزرگشان ایران؛که صد البته شوق شبانی در این قوم باتوجه به تجدد خواهی های کلی جای خود را به شخصیت سازی های بیشتر و بهتری برای ایران داد تا :

?شبانان شروه خوان جنوبی در دامنه های زاگرس به شاعرانی شهیر و ملی مبدل شوند مانند پژمان بختیاری ها (البته ازطرف مادری ژاله قائم مقامی ) و داراب افسر بختیاری (که محلی بود نه ملی)و نیز در عرصه آزادیخواهی نیز ما نام های ملی چون سردار اسعد و با اندکی فاصله تاریخی در عقب تر علیمردان خان و بی بی مریم مواجه ایم و در فواصل تاریخی بعد از مشروطه نیز نام های ناقص و کاملی را می توانیم مثال بزنیم که فارغ از نوع نگاه و تمایلات اندیشه ای و علاقه ای به جهت گیری هایشان هم در پهلوی اول( با اینکه کمر به کشتار برادران بختیاری ما و البته اقوام دیگر گرفت )

و هم در پهلوی دوم که سرآمدشان مرغ طوفان است [ دکتر بختیار : شاپور بختیار فرزند محمد رضا (سردار فاتح بختیاری) و ناز بیگم در متولد ۱۲۹۳شمسی]

که همانطور که اشاره شد صرف نظر از قضاوت نمودن و تحلیل تفکر و کارنامه وی و نیز فارغ از فکر سیاسی و عملکرد مثبت و یا منفی شان که مراد و محور ما در این مقاله نیست ،اینها گوشه ای از تاریخ و هویت آشکار یک عشیره است که البته انسانهای عاشق او به کرات بیشتر از خائنین و خوارج است که اهدای هزاران سردار شهید به انقلاب و امام راحل،موید و مصدق خوبی ست بر این مثال از شهید سیزده ساله اش بنام بهنام محمدی تا فرمانده سپاه شهیدان بنام محسن رضایی که وفاداری اش به نظام وحشت دشمنان ایران است!

?اینها واقعیات مکتوب و غیر قابل کتمان ماست که با توجه به تعاریف مقدمه و فهرست واری که ارائه دادیم ؛ از نظر شکل گیری و منظر مدنی تا :رهایی از روح و شوق شبانی که صد البته با مطالعه و مشقت( در شکل گیری پر درد و دشواری که داشتند ) آنها به مبارکی و مدنیت رسیدند….

?در این گذر و گذاره ها اگر چه ما گاهی به نکات و نقاط تاریکی از این تاریخ پر شر و شکوه بر می خوریم که حتی تحریر آن ها ،حال را به کام ما تلخ می کند ،به کام ما کلمات نمی نشینند و جمع و جورشان در ذهن دشواری دردناکی به خود می گیرد که دقیقه را نحس می کند از نوشتن نواله هایی که نمی شود نادیده از کارشان گذشت که برای دلشاد نگشتن دیگران و دشمنان با اکراه و ایهام اشاراتی موجز در متن می کنم که ادامه آن را خویش یا می دانید یا از آن ها که می دانند مراد ما را بجویید که منظور همان جنگ های داخلی ست که البته در هر نژاد و قومی ،نظاره شده است به تکرار و اجتناب ناپذیر است اراده های آلوده و عذاب آور که اشک را بر دیدگان تاریخ داغ می کند با دل هایی که در درد شریک شرارت برادران خویشند که فرجام تلخ شان ،تب را به پیشانی تاریخ می نشاند آنهم مانند تمام اختلافات و آشوب های ایالات دیگر همه بر اثر و اساس روح تملک و تمامیت خواهی های فردی و قدرت طلبی و قهر از سر نابخردی که بیخود و بی گناه ،چه جان ها که کشته ی کاهلی کیقباد ها و کیخسروهای ایل هفت و چهار گشته اند که کشت خون در پاییز بود و رگ زدن بی بهانه به موسم بهار !

?تاریک ترین فصول تاریخ را رقم زدند خان های بیخردی که اسیر هوا ،هوس خویش گشته بودند و برات مرگ را به مبارزان خویش می دادند تا بوی باروت از برنوها برخیزد و تمام دشت سراسر لاله گون از لحظات جانکاه قتل و غارت شود…..

?اما لذت آن می ماند برای برادران بیخرد و بیماری که دچار سادیسم و سانحه آن بودند بزرگانی که گویی همزادان اسکندر مقدونی بوده اند با افکار متفکران هم عصر او که :برادران بختیاری آن عصر(مراد آن دسته جنگجویان خونخوار و خوانین آنزمان است نه همه ) را باید بختیاری های بی عاطفه نامید نوعی نژاد خاص که منطقشان دشنه ای بود که بر کف داشتند و برات شان برنوهای بر دست گرفته و شعله و شلیک باروت بود آنان انسان بودند یا بختیاری : که آن مبارزان بی منطق گویی  بْطُلِمیوسی از اشتباه مکرر تاریخی بودند!!

((کلاودیوس بْطُلِمیوس ۹۰ – ۱۶۸ میلادی یکی از فیلسوفان و اخترشناسان یونان باستان بود که می گفت

زمین مرکز تمام هستی است. این باور نادرست به مدت ۱۴ قرن بر علم ستاره شناسی غالب بود))

?آنها کشنده کودکان بی دفاع بودند و زجر دهندگان زنان بی گناه آنهم برادران خویش که بر اثر و اساس تشنگی قدرت مقهور و مغلوب تمامیت خواهی و تملک خویش گشته بودند با تمام تشنگی قدرت و ابلیس قهری که دچارش گشته بودند!

که قداره به قلب برادران خویش ،قیامتی از غضب آلودگی را بپا کردند و زمین های هم را به غصب و غلبه می گرفتند

با قدرت کاذب که هدیه شیاطین به قوم من بود

?مردان ان عصر و راقمان جنگ تاریک و بیشرم تاریخ هفت و چار بختیاری که اکسیژن از آشوب می گرفتند و در سادیسم مفرط ،مغز را تهی از عقل و عدالت کرده بودند و هرچه بود به خیریت از سر خریت شان گذشت و عواقب بدی به جا گذاشتند عواقبی چون روح انتقامجو و کینه و کدورت و دشمنی و هزاران دل بی دلیل دور از هم که بین هم را حائل کشیده و محبت را مطلقا مردود و مرزبندی خنده آوری نموده بودند از خشم و خیانت و خاطری عصیان گر و علاقه ستیز از هم که راقم این سطور در زجر آورترین تحریر تاریخی اش آن قدر تعهدی حساس و حساسیت زا گرفته که برای تمام این واقعه ،واقعا دنبال پایان مناسبی از این تحریر و تفسیر تراژدی تاریخی می گردم اما انگار به هیچ طرزی نمی توان آن همه تاریکی را از تاریخ پر شر و شوکت ایل من شست و تمیز کرد ……

?شرح واقعه ای که تمامی متن را متاثر از محور خویش می کند و گویی افسار کلام را از دست نویسنده گرفته که چنین اراده ای برای انتها و عقبی ندارم اما بر حسب تکلیف و تکمیل این مقاله اگر مجال مناسب تری یافتم اقدام میکنم…..

?ظهور مشروطه با تجدد بختیاری از ایل و عشیره به ایران و آزادی خواهی مبارزاتی اولین گروه چریک‌های فاتح تهران

♦️تهران از بوی باروت برنو پدرانم آزاد شد /ازادی ایران عطیه اقوام عاشق من است…

?تهران تماما از ماست!

مصادف با حمله آزادیخواهان مشروطه و اولین گروه چریک‌های فاتح و فدایی استقلال و آزادی ایران به رهبری علیقلی خان سردار اسعد بختیاری؛

?روح حماسی و خفته این ایل از خواب و خلسه اعصار بیدار گشت و تجدد خواهی جای تحجر را گرفت …

کم کم پس از فتح تهران توسط قوای متحده و مستحکم بختیاری جوانان مستعد منطقه زاگرس از دامنه های این قله به دماوند کوچیدند تا همدوش دیگر دلاوران پیروز قومشان ،قوای فکری شان را همعصر زمان کنند ….تعدادی تحت راهنمایی سردار اسعد کبیر راه درس و دانشگاه را پیش گرفته و راهی مرزها و میهن های دیگر و دوری شدند تا نسلی از متفکران مجلس آینده عملا توسط انها تربیت شوند و این سلسله پیشرفت ها استارت و آغازی عاشقانه خورده بود که‍ تا امروز این روند توسعه و تکامل با هجرت متفکران بختیاری همراه بوده انها دیگر پس از رهایی روح ایلیاتی دریافته بودند که راه رهایی و گریز ،همین یگانه ترین مسیر است که مشق شبهای غربت و غم انگیز انان گشته بود که نجات انان گویی همین راهی ست که در پیش گرفته اند.

?تاریخ به سرعت از مشروطه و مبارزان آن گذشت و با ظه‍ور پهلوی اول یاغیان قبایل مختلف به طرز عجیب و گاه خفت باری ،خاموش گشتند رضاشاه برای سرکوب شیخ خزعل خود شخصه به جنوب و خاصه به خوزستان آمد و شیخ که در دورادور رود اروند نقشه قتل پهلوی را با سناریویی سرد کشیده بود با باطل شدن طلسم و ترور نافرجام خویش ،خوزستان را بشکل خفت اوری ترک و تنها گذاشت و در تحقیری تاریخی در حالیکه به فرمان پهلوی پدر،با تمامی سپاهش سینه خیز چندین فرسنگ تا پیش پای شاه مغرور و مستبد پیمود تا بدینگونه و به شیوه قزاق میر پنج تحقیر و تسلیم گردد و سران بختیاری هم چه زندانی و چه گردن زده شدند و در نهایت با این شیوه مستبدانه که از مولفه‌های دیکتاتور های قرن است توانست با سرکوب کلی اقوام به اتحاد یکپارچه ایران برسد و :

? ما به دوران تازه ای از تاریخ رسیدیم و تمدنی تازه در خاورمیانه در دل ملک و منطقه خودشان آغاز گشت….

? نفت یا همان مایع سیاه مقدس از دل زمین جوشید و مظاهر تمدن و تکنولوژی در ایران بدینگونه پیدا گشت

?اما برگردیم به مبحث اصلی توسعه و تجدد خواهی:

از. یکسو فکر ایل و عشیره، که در رگ و ریشه انان پیوسته تفسیر نوستالژی بود و از سوی دیگر گریزی جز پیشرفت برای برادران بختیاری نمانده بود……

پس دانش و درس را اولویت خویش قرار دادند و برای دستیابی به ان قید قبیله را زدند و دانشگاه های معتبر جهان را برای تحصیل و تکامل برگزیدند کم کم زمان ها البته به سرعت گذشتند و دوران ها و دولت ها در ایران دستخوش توسعه از اکتشاف نفت گشته بود و پول هنگفتی از عواید ان به شریان های اقتصادی ایران تزریق شد و گاهی صنایع و تولید محصول مبادلات میان ایران و اروپا گشت که مثلا نفت می دادند و فلان صنعت وارد میشد…..

جوانان تشنه تزریق دانش روز جهان گشتند و گریزی جز تناول و تعزیه توسعه و دانش نبود……

.?از فرانسه و اروپا گرفته تا لبنان و دانشگاه بیروت که” بختیار ” بزرگ (دکتر بختیار) از آنجا بهار فکری اش بارور گشت و آغازشد؛ آغاز تفکر پر تپش او که در نهایت خیلی زود فرجامی جز فرار برای وی باقی نگذاشت و در زمستان ۵۷و در سرما و طوفان خشم مردمی آن مرغ شیدا نتوانست ایران رادر شعله آتش قهر و غضب اداره و آرام کند و نهایتا به حیات سیاسی اش در تاریخ بشکل تراژیکی خاتمه داد:

(( گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد..

شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد. که از مرگ غافل شود تا بمیرد.

من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قوئی به صحرا بمیرد حمیدی شیرازی ))

?در ادامه دهد تجدد خواهی اگر چه هنوز هم اکنون ؛ بخشی از ایل روح کوچ و کشاورزی را به رسم رفتگان، رعایت کرده اند و دنیایشان در دام و دلاوری مدام ،متمرکز گشته که مراتع سبز و باشکوه لالی و اندیکا و دیگر ایالات متحده بختیاری نشین، در بهاران موید این مثال است بابادی ها هم همچون برادران دیگر بختیاری شان، سنت و روح ایلیاتی در متن مغز و محاوره(فولکلور) های ما نهادینه گشته و هنوز هم به رسم و آیین ایل ،اکثر و اکمل سنن خوب را حفظ نموده ایم و در ترک برخی بدیهیات بد هم البته هنوز هم پافشاری های سماجت وارد داریم!!

?ایل بزرگ بابادی که مشاهیر متعددی دارد اما از بزرگترین شاعران آن می توان به هرمز فرهادی بابادی اشاره نمود و اگر اشتباه نکنم مجید فروتن هم باید بابادی باشد که او از همه ما از نظر سن و شروع بزرگ تر است و چند شعر خوب دارد در کتاب صدای دیگر که من هرچه حلالی را حرمت قائلم به خاطر این بود که در انتشار مجموعه شعر ایشان به نام صدایی دیگر نقش اصلی را ایفا نمود که خود فروتن در مقدمه به آن اشاره های سزاوار می نماید البته دو چهره از قدما هم در این ایل (بابادی ها)به چشم می خورند بنام های ملا ذولفعلی کرونی و میرزای بختیاری که آنها هم از

متقدمین ما محسوب می شوند….که در کتاب رساله شعر و عرفان در سرزمین بختیاری به تالیف استاد علی محمد بهرامی فقید که سانحه تصادف متاسفانه این محقق و ادیب و شاعر برجسته شهر مسجدسلیمان را از ما گرفت که به جرات در نسل خودش با سواد ترین و روشنفکرترین بود که چهره های متفکر و فرهیختگان زیادی در بالین او پر گشودند که البته خود وی نیز از این ایل جلیل بابادی محسوب می شود که به جرات می گویم هنوز هم بی مثل و مانند است آثار این استاد دانشگاه که در دهه چهارم عمرش،پروازی نابهنگام داشت….

خلاصه ایل بابادی که نخوانده ملاهای ما بختیاری ها هستند استعدادهای شگرف را ارائه داده اند که هرمز فرهادی بابادی ،بی شک از برجسته ترین ها بوده ست ،یکروز که میهمان سردار فرامرزی بودم دیدم شعری را از حفظ از هرمز خان خواند و من شگفت زده شده ام که یک سردار و یک چهره نظامی چگونه می تواند یک شعر را حفظ کند که بعدها پی به هوش عجیب ایلی و ذاتی خود سردار فرامرزی هم بردم و طبع و ذوق ایشان به جرات می گویم کم مثل و مانند است که اتفاقا خود سردار فرامرزی هم از ایل بابادی و از اولاد فرامرزخان که البته از بزرگان بابادی ها بشمار می روند ،از دایی ام آقای یارمحمداسدپور پرسیدم هرمز فرهادی را می شناسی که گفت بله انسان عزیز و شاعری توانمند است که مورد تحسین رهبری هم قرار گرفته و در دهه ۷۰ گویا نزد رهبر شعری خوانده و صله ای هم از آقا گرفته که گویا پاترول به ایشان اعطا شده و ایران گردی هم داشته با آن. ….

خلاصه من با اینکه هرمزخان را ندیده ام اما توانایی وی در گونه ها و ژانر های متفاوت مثل غزل و مثنوی و شعر معاصر ستایش می کنم و نقد نویسی که البته مشکل ترین کار ممکن است و من که عمله ادبیاتم خوب می دانم چه زجری است این کار…….کلام هرمز خان فرهادی موزون است و مخفی و در چینش لغت استاد مسلم ماست…… او با هر بار سرودن من که اثری تازه می سرایم ،بلافاصله لطفش،را با نوشتاری محبت آمیز به بنده نشان می دهد و من را شرمنده می کند تا جاییکه قلبا دوست ندارم در فضاهای سیاسی به هنر پرداخته شود و معتقدم هنر،حرام می شود در روح سوزناک و سنگی ی سیاست…..

 ذکریک نکته واجب افتاد که من قبل از آنکه به سمت سیاست بیایم ،خب دو کتاب منتشر کرده بودم در سنین ۱۸و۲۲سالگی، و اصطلاحا سردردی برای سیاست نداشتم اما شخصیت علمی امیدوار رضایی و جایگاه رفیع او باعث تلنگری در من شد که یک مرد چگونه می تواند این همه مسلط و محیط باشد و البته مشرف از چند جهت هم از جهت علمی نگری که ریاست دانشگاه های غرب و جنوب غربی بوده و نیز در رتبه پروفسور و فوق تخصص بوده از نظر ورزشی رئیس هیات مدیره استقلال تهران بوده،در بعد حقوق که سالها وکیل مردم بوده و یک حقوقدان متبحر است در ایران ،از بعد سیاست که عالی ترین پست ها را تجربه نموده در مجلس و ملی و از نظر بهداشت و درمان هم که ریس کمیسیون پزشکی مجلس بوده و از بعد تالیف و ترجمه نیز صاحب چند عنوان کتاب دانشگاهی بوده و ……

خلاصه این مسائل شگفتی مرا وامیداشت و من هم که عاشق تجربه های جدید و هیجان جوانی بودم و البته مطالعات زیادی در هنر،فلسفه و تاریخ و ادبیات و عرفان و ادیان و…..شعر و داستان و رمان داشتم که فلسفه خیلی قدرت استدلالی مرا بالا برد و وقتی وارد عرصه سیاست شدم ابتدا هراس این را داشتم مبادا بازی بخورم،در همان سال اول خیلی ها از صداقت شاعرانه ما بالا رفتند به نشان دوستی و بعد با فن فلسفه و بلاغت و بدیع توانستم خیلی زود تلافی کنم و متبحرترینشان،را که دست انداختم در ۲۵سالگی،با خودم گفتم اگر سیاست این است خب این ها که خیلی کم سوادند!

چند نفری را که خیلی ادعا داشتند در همان سال ها به محاق بردیم و اوج تلاش ما به انتخابات دوره هشتم مجلس بود که پس از انتشار تاثیرگذار چند نشریه ،لبخند رضایت را بر لبان امیدوار رضایی دیدم و متوجه گشتم که او در دلش راضی است و علی رغم حضور خیلی از بزرگان وقتی می خواست به مسجدسلیمان بیاید گوشی ام زنگ می خورد و دوستان گوشی را می دادند و دکتر می گفت مثلا بیا دانشگاه و آن روزها البته ادم کوتوله های حسود ،خیلی رنج می بردند از این نزدیکی و تخریب زیادی کردند که بی اثر بود من از میان همه اخلاق و مرام مظفر اسیوند و دلنشینی دکتر خواجه پور خیلی به دلم نشست البته بقیه بزرگان هم که همواره بودند خلاصه این دکتر امیدوار هم از مفاخر بزرگ ایل بابادی بود که بی ربط نبود چندان این خاطره و اخوی بزرگشان که سرآمد اخلاق و عرفان و ایران معاصرند.

از همینجا ارادت خود را به تمام مفاخر این ایل بزرگ عرض می کنم و فراموش نکنید کسی راقم این سطور است که ایل او همواره در انتخابات رقیب بابادی ها بوده اما من متنفرم از این تقسیم بندی های کودکانه که محبت را مرزبندی کرده اند……..

♦دکتر سعید آژده

 

 

FacebookWhatsAppGoogle GmailLineSMSSkypeTelegramViberWeChatTwitterGoogle+Yahoo MailGoogle BookmarksPinterestLinkedInShare
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظر سنجی

آیا از عملکرد مسئولان در برگزاری انتخابات شورای شهر اهواز راضی هستید؟

Loading ... Loading ...
تازه ترین اخبار
آ نتورک