کد خبر: 17933
تعداد نظرات: بدون نظر
تاریخ انتشار: ۹/ تیر/ ۱۳۹۵ - ۴:۳۱

چه جالب ! بوق و کرنا کرده ایم که ایهاالناس ایرانی هستیم و تمدن چندین هزارساله داریم و اگر حالش باشد چانه می زنیم که سه هزار سال بوده یا هفت هزار سال ؟!

یادداشتی از رضا خصالی لالوی در خوزستان سرافراز:


بهمن علاالدین ؛ نامِ نامی فرهنگ و ادب قوم شریف بختیاری ؛ نامی پرآوازه ، پرفروغ و پر مهر ! معلمی که تمام داشته های خود را با صفای باطن خویش در هم آمیخت و بر زبان آورد تا به زیبایی های زندگی معنای نوینی بخشد. مردی که به حق او را باید فردوسی بختیاری خواند ، مُحی اصالت فرهنگ بختیاری و حافظ میراث آن در دمادمِ استحاله و اغما ! و هرآنچه که از عمق کنش های کارکشته ی او گفته شود ، نه تعارف است و نه اغراق ! اما چه جای گفتن است مادامی که مهر جفا می زنند و البته چه جای گله کردن است که بهمن علاالدین را نمی شناسند ؟! شاید بدانند اما نشناسند ! حیف از حرف های حزن انگیز و امید به آمال نوین !

ماجرا از کجا آغاز شد ؟!

البته که ما مردمی مرده پرستیم ! اما بازهم جای شکرش باقیست که همین حداقل را داریم ! زمانی که زنده بود ، زیبنده هر تبجیل و تکریمی بود اما نشد ، چرا نشد !؟ و گفتنی ها بسیار است ؛ با مرگ او ، مهتران آمدند و مهر خویش را عرضه نمودند ، باشد که صدق نیتشان صحیح بوده باشد ! خدا بهتر از ما به درون سینه ها آگاه است و ما قضاوت را به قاضیِ قدیر القدرت واگذار می کنیم اما خودشان گفتند که خموشی بس است و ای دریغا کآفتاب نهانمان نباید زیر میغی ملال انگیز باشد ، یادش بخیر ایام انتخابات هم بود ! گفتند بارگاه مسعود باید قبله گاه دلدادگان ایل باشد ، عرضه داشتند که حیف است این همه مهر در مهرشهر ، کنج کرج باشد و همه جای ایران سرای اوست ! و خلاصه گفتند اما دو صد گفته چو نیم کردار نیست ! فرهنگسرایی در اهواز برای او خواستند ، جایی که جناس تام داشت با جان بهمن ! به هر روی ، مرسومات را به جای آوردند ، جار زدند ، اما جایی را به این جایگاه ندیدیم ! و بازهم باید بگوییم چرا ؟! ببخشید سرتان را با این سوال ها به درد آوردم ، باید خود هم بگم شاید مرا عفو کنید !

بهمن علاالدین ؛ شخصیتی فراقومیتی

فرهنگ برای ما ایرانیان فره بخش است هر آئینه که آهی داریم مرسوم می شود به رسوماتی و هر آوا و آوازی که داریم با یک روش خاص است ؛ جای جای این آه و آوا را با آثار و افکاری تبویب کرده اند ، شده است فرهنگ آن جای ! جسارتا فرهنگ تعریفش مغنی تر از این مقال است لکن گفتیم تا گفته باشیم ایران سراسر است از سنن مرسوم ؛ اما چه بد است که بگوییم هر سنتی برای سالی و هر قلمی برای قومی است ، ذات آدم که همان است و فطرت فروزنده اش یک چیز را طلب می کند حال با بیان بختیاری یا هر بیانی ؛ بهمن ما هم بیانش برای یک بختیاری نبود برای انسانیت بود. آن دمی که دم و بازدمش از کاشکی های دلش می گفت ، لحظه ای که هیجار را می سرایید ، هنگامه ای که حزن عاشقانه یاریار را طنین انداز می کرد و ساعتی که برزگری را خواند همه با صفای باطنش ادا می شد ، گویی قصد قربتش به عبادت بوده ! اما چه افسوس که بهمن باید برای یک قوم بماند و نگذارند صفیر صدای صادقش که از صفای باطن بود بر تارک جان همه بتابد؛ بهمن علاالدین یک شعر همیشه باشعور است ، آنهم برای انسانیت ! شاید اگر آنانی که فرهنگسرا را ویرانه ساختند ، این شعر را می خواندند و درک می نمودند هرگز چنین دست به هتاکی نمی بردند و شاید اگر در سال های انتخابات بود خیلی ها پیدایشان می شد !

سنگ به فرهنگ کارمان است !

چه جالب ! بوق و کرنا کرده ایم که ایهاالناس ایرانی هستیم و تمدن چندین هزارساله داریم و اگر حالش باشد چانه می زنیم که سه هزار سال بوده یا هفت هزار سال ؟! اما همین چندسال پیش را نمی دانیم ! نمی دانیم که حال را چگونه حالت دهیم ، همیشه باید بمیریم تا بیایند و برایمان بگویند ، تا سنگ قبر نشویم کجا فرهنگ می شویم ؟! اما گویی این بار سنگ به سنگ می زنند که به واقع سنگ به فرهنگ می زنند ! عادت داریم لاف فرهنگی بزنیم و ژست ژیگولی بگیریم و حرافی کنیم اما باز باید بگویم : دو صد گفته چو نیم کردار نیست ! ما وقتی به زنده ها و زندگی ها نمی رسیم ، به مرده چگونه چنان مهری کنیم که درخور ایشان باشد ؟ حال که زنده ی او را درنیافتیم ، زندگی او را دریابیم که زندگی او برای ما زبانی است پر از تکلم ها ! ما که زنده اش را نیافتیم ، زندگی اش را بیایم و ناخواسته سنگ به این فرهنگ نزنیم و سنگ ها را روی هم گذاشته ، فرهنگسرایی بسازیم ، نغمه های نغز بهمن و نوازش مهرش به سنگ ها روح می بخشد ! دست روی دست نگذاریم و سنگ روی سنگ بگذاریم !

مدعیان به میدان بیایند !

می گویند فلانی دست به قلم خوبی دارد ؛ خب چه نوشته ؟! چگونه نوشته ؟! چرا نوشته ؟! مرقومه اش را با محکمی هرچه تمام تر منتشر می کند ! هر چه مهتر و کهتر است را به باد نقادی نوازش می کند اما دریغا از یک بند درد فرهنگی گفتن ؛ آقا تحلیل می کند چرا فلانی هنگام رای دادن کت و شلوار نپوشیده و چرا در فلان محله رای داده ؟! البته این هم مشکل بزرگی است که حل کرده است ولی درمان آن ، درد ما را دوا نمی کند جانم ! گفتند فلانی خیلی مسئول فرهنگ دوستی است ! جلل الخالق گویی که معجزه شده است ! مسئول فرهنگ دوست ؟! آقای دکتر مهندس که از قضا حاج آقا هم می باشد ، می گوید باید کار فرهنگی کنیم ! جانا سخن از دل گفتی و جان شیرین ما را شوری دادی ؛ یک همایش برگزار کنیم در راستای حقوق شهروندی و فوائد همسبتگی اجتماعی یا اتحاد اقوام ! ای بابا بازم همایش و همایش ! حمایت می کنند ، هزینه را متقبل می شوند اما بگویید فلانی حامی بوده ، هو هو و گاله که آقای مسئول کمک کرده ! این هم می شود فرهنگ برای ما ، به لطف همایش و نمایش و ما میراث داران فرهنگ چند هزارساله ، با همایش و نمایش از آن پاسداری می کنیم ، ان شالله خدا قبول کنه ! تا که ما دادمان برای دل خراب خودمان است ، دردمان درمان ندارد جانا !

مردانه برای بهمن بیایید !

حالا ما گفتیم چند و چونی از این چرایی ها را ! اما فقط حرف زدیم ! به خودم می گویم که تا حال فقط گفته ام و هیچ نکرده ام اما از قدیم گفته اند : یک دست صدا ندارد ؛ البته به جای اینکه دست ها در دست هم باشد تا گره ای گشاده شود ، همه ی دست ها بالای دست است و از قضا بسیار هم هست ؛ هر کسی دستی دارد و دست در دست دیگری هزگر ! برای بهمن باید مردانه آمد ، دست ها را به دست هم داد و کاری کرد کارستان از نوع فرهنگسرایی در شان ایشان ! بگذریم از این همه هزینه ، این همه همایش و نمایش که فلانی بانی بوده ، فلانی کمک کرده و فلانی سخنرانی فرموده ؛ انصافان برای بهمن چه کرده ؟ چه کرده که درد دل بهمن را بازگو کند و تداوم ترانه های تابناک وی باشد ؟! روح بهمن دمی شاد می شود که از کنار نام او، بهمن ها به جامعه عرضه شود و این با همایش ها و نمایش ها نمی شود برادرجان ! مردانه برای بهمن بیایید !

FacebookWhatsAppGoogle GmailLineSMSSkypeTelegramViberWeChatTwitterGoogle+Yahoo MailGoogle BookmarksPinterestLinkedInShare
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظر سنجی

آیا از عملکرد دولت روحانی و سیاست هایش راضی هستید؟

Loading ... Loading ...
تازه ترین اخبار
آ نتورک