کد خبر: 26549
تعداد نظرات: بدون نظر
تاریخ انتشار: ۸/ اسفند/ ۱۳۹۵ - ۴:۵۵

روش­های آموزشی و پرورشی که در مدارس ما استفاده می­شوند، با روش­هایی که علوم تربیتی روز دنیا پیشنهاد می­دهند، فاصله زیادی گرفته­ اند و حتی الفبای آموزش برای شرایط امروز را در نظر نمی­ گیرند.

 یادداشتی از آرمان فلسفی در خوزستان سرافراز:

افزایش رفتارهای نامتعارفِ معلمان آموزش و پرورش در سال­های اخیر، زنگ خطری است که نیاز به بازبینی در سیستم آموزشی و پرورشیِ کشور را نمایان می­سازد. این رفتارها البته در گذشته نیز وجود داشته است و ممکن است ظهور بیشتر اینگونه پدیده ­ها به علت گسترش شبکه ­های اجتماعی باشد،  اما باید به تغییر جنس اینگونه رفتارها نیز دقت نمود، چرا که در برخورد خشونت­ آمیز معلمان با کودکان، افزایش آزادی عمل و افزایش شدت را شاهد هستیم.

ابتدایی ­ترین مسئولیت سیستم آموزش و پرورش، ایجاد شرایط امن برای کودکان است که بسیار  آسیب­ پذیر و بی­ دفاع می ­باشند. فرو کردن مداد در سر یک کودک به اندازه ­ای بهت­ آور، باورنکردنی و غیرانسانی است که تنها می­تواند نشان از یک بیماری عمیق روانی باشد. بیمار روانی در این سطح، با چند دقیقه مصاحبه توسط متخصص روانشناس به آسانی تشخیص داده می­شود، اما گویا امنیت کودکان به قدری کم اهمیت بوده است که از چند دقیقه مصاحبه دریغ شده است. وحشتناک­ترین بخش ماجرا این است که ما باید از این حادثه خشنود باشیم، چرا که در غیر این صورت، آن کودک و بقیه کودکان کلاس در ادامه سال تحصیلی، تحت تاثیر و آسیب بیشتری از این معلم قرار می­گرفتند.

روشن است که این معلم، فشارهای روانی و جسمانی را پیش ازاین اتفاق نیز بر کودکان تحت سیطره خودواردمی­کرده است که برای

سال­ها و یا حتی تمام عمر زندگی آن­ها را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

روش­های آموزشی و پرورشی که در مدارس ما استفاده می­شوند، با روش­هایی که علوم تربیتی روز دنیا پیشنهاد می­دهند، فاصله زیادی گرفته­ اند و حتی الفبای آموزش برای شرایط امروز را در نظر نمی­ گیرند. مشابه ۷۰ سال گذشته، نحوه نشستن دانش­ آموزان در مدارس ما، به صورت خطی و به سمت معلم است. مسائل به همراه راه حل و جواب در اختیار دانش­ آموزان قرار می­گیرد که پس از امتحان به فراموشی سپرده می­شوند.

تفاوت­های فردی و گستردگی فرهنگی و اجتماعی ایران نادیده گرفته می­شود و انتظاری مشابه از همه دانش ­آموزان وجود دارد. در سال­های اخیر البته شاهد وارد کردن بخش مهارت­های زندگی در کتاب­های درسی بوده ­ایم که قدمی مثبت تلقی می­شود اما با توجه به اینکه یادگیری این مهارت­ها به صورت تئوری ممکن نیست، نمی­تواند تاثیر گذار باشد. تغییر نام سال­های تحصیلی نیز به جز سردرگمی معلمان و دانش ­آموزان نتیجه ­ای نداشته است. باید توجه داشت این معلم که از ابتدایی­ ترین مهارت­های زندگی و احساسات انسانی بی ­بهره مانده است، حداقل ۱۲ سال در همین سیستم، تحت آموزش بوده است.

کشورهایی که دارای برنامه و هدف در سیستم آموزش و پرورش هستند، با استفاده از تجربیات گذشته، رقابت بین دانش­ آموزان را به رقابت بین گروه­ها تغییر داده ­اند. دانش ­آموزانِ تشکیل دهنده­ی یک گروه، دور یک میز نشسته و به فعالیت­های گروهی تشویق می­شوند. مسائل به صورتی مطرح می­شوند که ذهن و خلاقیت دانش ­آموز را درگیر کند و راه حل­های جدید توسط آن­ها ارائه گردد. تفاوت­های فردی در نظر گرفته شده و با توجه به پیشرفت، ارزیابی صورت می­گیرد. مهارت­های زندگی به صورت عملی و حتی با حضور و کمک والدین آموزش داده می­شود.

 در نتیجه­ ی اجرای روش­های نوین آموزشی، امروزه شاهد ظهور کودکان و نوجوانان خلاق، کارآفرین و ثروت­ آفرین در این کشورها هستیم. کودکان و نوجوانانی که رقیب نسل آینده ما خواهند بود، به خصوص با توجه به اینکه به دنبال افزایش سطح تعاملات کشور پس از برجام هستیم، از دست دادن هر ثانیه در جهت تغییر رویکرد آموزشی غیرقابل پذیرش می­باشد.

ابراهیم سحرخیز (معاون آموزش متوسطه آموزش و پرورش) در سال ۹۱، خواستار تغییر آموزش و پرورش از یک رویکرد صرفا آموزش محوری به سمت توانمندسازی و خلاقیت دانش آموز در عرصه اشتغال و کارآفرینی شده است به صورتی که دانش ­آموزان حداقل یک مهارت جهت کسب روزی حلال یاد بگیرند! البته پس از گذشت ۴ سال این صحبت به نتیجه ­ای نرسیده است. اما این­گونه سخنان نشان از سردرگمی در سیستم آموزش و پرورش کشور است، چرا که هدف از آموزش و پرورش، نه یادگیری یک مهارت برای کسب روزی حلال، بلکه یادگیری مهارت تفکر است. نحوه صحیح تفکر، توانایی حل مسئله، افزایش خلاقیت و افزایش توانایی­های کارگروهی و اجتماعی، مهارت­هایی اکتسابی هستند که در مدارس ما آموزش داده نمی­شوند. در این راه اما، هزینه بسیار زیاد (۱۲درصد بودجه عمومی دولت برای سال ۱۳۹۶) و  مهمتر از آن، زمان طلایی دانش ­آموزان گرفته می­شود.

نکته ­ی نگران کننده این است که ما نباید مهارت­ها و تفکر­هایی مانند کارآفرینی را از معلمانی انتظار داشته باشیم که به صورت قراردادی، با حقوق بسیار کم و تنها به امید اینکه روزی به استخدام درآیند، مشغول به کار هستند. شرایط مورد انتظار برای دانش ­آموزانی که معلم آن­ها سرباز است، می­تواند بسیار وخیم­تر باشد. چرا که نه تنها به فکر ماندن در آموزش و پرورش نیستند، بلکه در اکثر مواقع آموزش­های لازم جهت کار با کودکان را هم ندیده ­اند و هیچ ایده­ و تصوری از اینکه کودکان را باید برای چه شرایطی در آینده آماده کنیم، ندارند.

این قبیل حوادث، علائم بیماری هستند. تمرکز بر علائم و غفلت از علت، به وخیم­تر شدن و گسترده ­تر شدن بیماری خواهد انجامید. آموزش و پرورش نیازمند درمان است. نیازمند آگاهی در مورد اهمیت شرایط رقابتی آینده کشور است، تا بتواند مهارت­های مورد نیاز برای زندگی در آن شرایط و روش­های نوین آموزشی را وارد مدارس نماید، در غیر این صورت، همانند سال­های گذشته شاهد افزایش رفتارهای نامتعارف در آن خواهیم بود و با توجه به اینکه آموزش و پرورش بر همه بخش­های جامعه تاثیرگذار است، باید آمادگی گسترش این رفتارها در بخش­های دیگر جامعه را نیز داشته باشیم.

 

 

 

FacebookWhatsAppGoogle GmailLineSMSSkypeTelegramViberWeChatTwitterGoogle+Yahoo MailGoogle BookmarksPinterestLinkedInShare




نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظر سنجی

آیا از عملکرد مسئولان در برگزاری انتخابات شورای شهر اهواز راضی هستید؟

Loading ... Loading ...
تازه ترین اخبار
آ نتورک