کد خبر: 29080
تعداد نظرات: بدون نظر
تاریخ انتشار: ۱۸/ آبان/ ۱۳۹۶ - ۱:۳۳

در اوایل سال ۱۳۶۱ محمدباقر به عضویت سپاه درآمد و عازم لشكر ۳۱ عاشورا شد و از همان روزها فرماندهی دسته ای را به عهده گرفت . سپس به فرماندهی گردان امام حسین ع منصوب شد .

 

خوزستان سرافراز/ شهید محمدباقر مشهدی عبادی سال ۱۳۳۹ ه ش در تبریز به دنیا آمد . پدرش حاج یوسف ، زندگی را با مغازه ای كه داشت اداره می كرد .
پدرش در دوره نوجوانی او در اثر سكته مغزی فلج شد و در خانه بستری گردید . در نتیجه خانواده از نظر مالی در تنگنا قرار گرفت . اما او به تحصیل خود ادامه داد و عصرها در مغازه كفاشی كار می كرد .
پس از پیروزی انقلاب در اولین سال انقلاب برای خودسازی با دوستانش به كوه عون بن علی (ع) می رفت و به همراهانش یك دانه خرما می داد و به آنها می گفت : «باید به درجه ای از مقاومت برسیم تا بتوانیم یك هفته با یك خرما در كوه دوام بیاوریم » از دوستانش در این دوره می توان از شهید مهدی پروانه ، شهید ابراهیم آبشست و خلیل زاده نام برد .

محمدباقر مدرك دیپلم متوسطه را از دبیرستان وحدت تبریز گرفت . پس از آن با شروع جنگ تحمیلی به دور از چشم خانواده بارها داوطلبانه به جبهه رفت و به عنوان بسیجی در جبهه های غرب كشور حضور یافت .
در اوایل سال ۱۳۶۱ محمدباقر به عضویت سپاه درآمد و عازم لشكر ۳۱ عاشورا شد و از همان روزها فرماندهی دسته ای را به عهده گرفت . سپس به فرماندهی گردان امام حسین ع منصوب شد .

با آغاز عملیات خیبر ، محمدباقر سوار بالگرد شد تا به همراه نیروهای تحت امر به منطقه عملیاتی برود . بعد از برخاستن آن را فرود آورد و به یكی از رزمندگان كه در مقر مانده بود ، گفت : « به برادرم حاج حسن بگویید زمانی با اتومبیل لشكر ، تصادف كرده بودم ، برود و مخارج آن ماشین تصادفی را با لشكر تسویه نماید . » پس از برخاستن بالگرد دوباره خلبان را مجبور به فرود كرد و سی تومان از جیبش درآورد و به سوی نیروهایش پرتاب كرد و خطاب به آنان گفت : « من از مال دنیا همین سی تومان را دارم . » محمدباقر این جمله را گفت و رفت .

در خلال عملیات خیبر دو گردان از لشكر ۳۱ عاشورا از جمله گردان تحت فرماندهی محمدباقر مشهدی عبادی به همراه سه گردان از لشكرهای دیگر از جزایر مجنون گذشتند و در عمق خاك عراق تا پشت منطقه زید و كنار خاكریزهای مثلثی پیشروی كردند و نیروهایش در دو گردان امام حسین (ع)و حضرت علی اكبر (ع) بعد از دو روز مقاومت در حالی كه تا آخرین نفس جنگیده بودند به شهادت رسیدند.

در آخرین تماسهایی كه محمدباقر در هفتم اسفند ۱۳۶۲ بعد از وقفه ای طولانی با مهدی باكری داشت ، چنین خبر داد : « آقا مهدی ! برادران یكایك تن به تن جنگیدند و به شهادت رسیدند . فقط ما مانده ایم كه آخرین نفرات هستیم ولی این مطلب را به حضرت امام برسانید كه ما در اینجا مظلومانه جنگیدیم و مظلومانه به شهادت رسیدیم . » مهدی باكری می گوید : « حالا هم می توانید عقب نشینی كنید و یا تسلیم شوید ! » محمدباقر ناراحت شده ومی گوید : « آقا مهدی ! بنده امام حسین را این دو سه قدمی می بینم » در زمان مكالمه با بی سیم از جناح راست به روی آنها آتش گشوده بودند و محمدباقر به بچه های گردانش روحیه می داد و می گفت : « امام حسین با ماست و حالا نیروهای كمكی می آیند»

برای آخرین بار گفت : « آقا مهدی ! التماس دعا ! » و پس از آن به شهادت رسید .

پیکر پاک وی بعد از گذشت سالها به وطن بازگشت و در گلزارشهدای وادی رحمت شهر تبریز به خاك سپرده شد.

برای شادی روح مطهر این شهید والامقام,برمحمد و آل محمد صلوات…..

FacebookWhatsAppGoogle GmailLineSMSSkypeTelegramViberWeChatTwitterGoogle+Yahoo MailGoogle BookmarksPinterestLinkedInShare
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظر سنجی

آیا از عملکرد مسئولان در برگزاری انتخابات شورای شهر اهواز راضی هستید؟

Loading ... Loading ...
تازه ترین اخبار
آ نتورک