کد خبر: 36690
تعداد نظرات: بدون نظر
تاریخ انتشار: ۲۹/ فروردین/ ۱۳۹۸ - ۵:۴۴
شیخ محمدعلی بهمئی؛

اکنون باید با انصاف به تاریخ نه چندان دور این سه دوره رنگارنگ که هر کدام زائیده آن دیگری بود نگاهی بیندازیم که چرا وضعیت ،سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی این کشور اینگونه شد و به اینجا رسید؟!

خوزستان سرافراز/ باید وضعیت کنونی کشور را در سه دوره متفاوت ریاست جمهوری بدون اغماض و تقیه سیاسی جستجو کرد:

دوره ریاست جمهوری مرحوم هاشمی رفسنجانی و سلطه تکنو کرات ها ،با هدف شتاب در تحول اقتصادی بدون داشتن برنامه مدون و علمی پس از جنگ

دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی ،با هدف شتاب در ایجاد فضای باز سیاسی بدون پشتوانه قانونی

دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد ،با اهداف اورژانسی و نسخه های عملیاتی منهای پشتوانه علمی با معجون خرافات و اعتقادات اوهامی

دوران ریاست جمهوری آیت الله هاشمی رفسنجانی در مقطع خروج کشور از یک جنگ ویران گر و با از بین رفتن زیر ساخت ها ، ویرانی شهر ها ، کارخانه ها ،تخریب جاده ها و پل ها ،زمین های کشاورزی ،مهاجرت ها،بیکاری ،و بسیاری از آفت های به جای مانده از جنگ که عامل بسیاری از عقب ماندگی های سیاسی اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی بوده است.
وی میخواست این بحران ها را در کمتر از چهارسال حل و فصل کرده و بتواند گره های کور را بدون برنامه ای علمی باز کند.
ایشان کابینه ای مرکب از تکنو کراتها و از سایر تفکرات مطیع خود را بعنوان مدیریت سازندگی کشور انتخاب کرده و با شتاب به سمت پروژه های بزرگ با صندوق خالی خیز برداشت.
این در حالی بود که ویرانی های جنگ همچنان به زمین مانده بود و بسیاری از شهرهای کشور زخم جنگ را به تن داشته و ساکنان آنها در کشور پراکنده بودند.
هاشمی و تیمش تحت شدیدترین انتقادات زمان خود قرار داشت ،ولی اصرار او به انجام پروژه های عظیم ،و با توجه قیمت نفت و تاسیسات تولید نفت که پاسخگوی توقعات او را نداشت ،چالش بزرگی را در حوزه سیاست و اقتصاد به وجود آورد.
عملکرد دولت او منجر به نوعی ساخت و ساز ناقص از طرح هایی بود که پای مدیریت رانتی را به فضای سیاسی اقتصاد کشور باز کرد.
هاشمی رفسنجانی سعی کرد به جای ترمیم زخم های هشت ساله جنگ و دلجویی مردم از آن فشارها و شهادت ها،کسانی را به مدیریت جامعه تازه رها شده از جنگ حاکم کند که آکنده از اشرافیت و تنوع پرستی و بی میل به گرایشات انقلابی بودند و تمایل قلبی آنان اندیشه لیبرالیسم و خورده بورژوازی به سبک غربی.
این تفکر با موجی از انتقادات روبرو شد که بیشترین زندانی ها و سرکوب ها و تعطیلی روزنامه ها را در پی داشت.
رفسنجانی سعی داشت با ایجاد روابط منطقه ای و اروپایی ،وانمود کرد که چهره ای بازنگر در روش های تند خود نسبت به گذشته داشته و به شدت نسبت به منتقدین سیاست هایش واکنش نشان می داد.
نگاهی به خطبه های نماز جمعه آن زمان وی و دفاع از وزیرانش در مجلس و مصاحبه هایش کاملا میتوان این استبداد را مشاهده کرد.
وی بزرگترین اشتباهش که بعضی آن را عمدی دانسته ،باز کردن پای نهادها و ارگان ها در مسائل اقتصادی بوده که هنوز هم یکی ازچالش برانگیزترین مسائل سیاسی اقتصادی ایران است.
نتیجه آن اندیشه ،آزادی رانت،ورود مدیران به شرکتهای خصوصی،ترویج تجمل گرایی،تجمیع ثروت،تنش در روابط وی با رهبری و بسیاری دیگر از معضلاتی شد که در اواخر عمر سعی در اصلاح آنان شده بود که نفوذ و قدرتی برای بارانداز کردن آنان نداشت.

دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی را می توان ،خروجی سوار شدن جریان اصلاحات به موج روانی ای بود که تکنوکرات های هاشمی رفسنجانی ایجاد کرده بودند.
او که سرمست از کارها و طرح بزرگ سردار سازندگی شده بود ،شتابی عجولانه به سمت دمکراسی و فضای باز سیاسی ای برداشت که نه جامعه سنت گرای ایران آماده آن بود و نه پشتوانه قانونی ای در لابلای قوانین قاطع مجلس را داشت.
در دوران خاتمی هیچ توجهی به مبانی اقتصاد ایران حتی تکمیل پروژه های ناقص دولت پیشین خود نداشت.
خاتمی معتقد بود که باید مردم ایران چون دیگر ملل به آزادی های خود خواسته برسند و در احوال شخصیه آزاد باشند ،مطبوعات هرچه میخواهند بنویسند،گویندگان هر چه میخواهند بگویند،جوانان هرنوع روشی را برای زندگی از هرکجا الگو میگیرند ،زندگی کنند و.‌‌‌.

وی اعتقاد داشت باید با همه جهان ارتباط داشته باشیم و بر همین اساس گفتگوی تمدن ها را بنیان گذاشت و تیم فکری اش آن را در سازمان ملل بعنوان تغییر دمکراتیک در اصول انقلاب اسلامی به ثبت رساندند.
نمی توانیم هیچ دوره ای را درتاریخ دویست ساله ایران ،پر تنش تر،چالش برانگیزتر،پر ریزشترین دوره نیروهای انسانی،و پر هرج و مرج ترین دوره در تمام ابعاد ملی ایران پیدا کنیم.
این شتاب که میتوان آن را به یک تراکتور بدون ترمز در سراشیبی تشبیه کرد ،تر و خشک را با هم سوزاند و مخالفین این تفکر نیز کم نیاورده و با شمشیر دو بر تیز همه را قلع و قمع میکردند.
این شتابزدگی نه تنها کمکی به ایجاد فضای آزاد و عقلانی به جامعه ایران نکرد ،بلکه نتیجه و خروجی آن پیدایش نهضت محمود احمدی نژاد بود.

دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد را میتوان بخش مهمی از تاریخ سیاسی ایران در قرون اخیر دانست.
او یک فرد بی تجربه ای بود که واقعا قبای ریاست جمهوری از بالا تا پائین برایش گشاد و دراز بود.
سرخورده های دوران خاتمی بخصوص و رفسنجانی عموما ،دور او جمع شدند و نام دولتش را اسلام ناب و امام زمانی نامیدند.
کار را تا آنجا پیش بردند که به صراحت برخی آخوندها میگفتند امام عج پیام داده که وی منصوب و مورد تایید من است.
خود او به چنان جسارتی رسید که خودش را برگزیده خدا با هاله ای از نور دانست.
او همه سیستم های کنترلی بر دولت ها را منحل کرد و مدعی بود تنها شخصیت اراده ملی است و بقیه حتی رهبری با رای غیر مستقیم انتخاب شدند.
قانون اساسی را نقض و مجلس را به تمسخر می کشید.
احمدی نژاد در طلایی دوران انقلاب به قدرت رسید ،نفت را به بشکه ای ۱۴۷ دلار میفروخت.
او و اتاق فکرش برای پادشاهی ایران خیز برداسته و خود را شایسته مدیریت جهانی میدانست و ایران را برای خود کوچک میدید.
روحیه توهم زای او همراه با کف زدن ها ی مشتی متحجر که او را حمایت میکردند همراه میشد.
اولین بار بحث یارانه ها را با بوق وسرنا مطرح کرد ،اما مجلس مقابلش ایستاد و دستش را خوانده بودند.
با زیرکی و فشار به مجلس توانست قانون یارانه ها راتصویب تا شاید از این روشهای پوپولیسمی مابقی رقبا را از صحنه خارج و برتخت بنشیند.
وی با سپردن ثروت ملی به دست مشتی رانت خوار و غارت گر ،پشت به کارهای زیر بنایی کرده و به روفورم و جاده صاف کنی پرداخت.
تبلیغات دروغین سفرهای استانی باعث هزینه میلیاردها طرح های بی اساس شده بود.
مسکن مهر در دره بیغوله های بی آب و امکانات از برنامه های مزورانه او بود که هرچه دلار حاصل پول نفت بود را به باد داد.
سرمایه گذاری در خارج بخصوص درکشورهای ورشکسته ،مقابله با قوانین بین المللی ،ایجاد چالش و تنش در سازمان بین المللی علیه کشور ،انکار کشتار یهودیان در جنگ جهانی که منجر به زنده نمودن اسرائیل جنایت کار شد،و افشای اسرارحکومت با علنی کردن تکنولوژی هسته ای و ….

احمدی نژاد کار را به آن‌جا رساند که بخش تاریک زندگی سیاسی محمد علی شاه قاجار را در خاطره ها تازه کرد.
بگیر و ببندها ،کشتار کف خیابانی و …..که واقعا نفرت انگیز ترین دورانی است که هزینه ها و آسیب های فراوان برای کشور و نظام در داخل و خارج بوجود آورده است.

اکنون باید با انصاف به تاریخ نه چندان دور این سه دوره رنگارنگ که هر کدام زائیده آن دیگری بود نگاهی بیندازیم که چرا وضعیت ،سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی این کشور اینگونه شد و به اینجا رسید؟!

دوران ریاست جمهوری روحانی وارث سه دوره گذشته بود.

روحانی بار دیگر به سمت نجات خواهی از اغلب تکنو کرات های دوران هاشمی رفسنجانی رفت ،تا شاید با حمایت آیت الله با رویکرد جدیدش تحولی ایجاد کرده و طرحی نو دراندازد.
صد افسوس که کلید طلایی روحانی را به آشتی یا تنش زدایی با آمریکائیان گره زدند و با بوق سرنای تکنو کرات های جدیدش میخواست کشور را با برجام نجات دهد.
اشتباه بزرگ روحانی مبالغه گویی او در اصلاح امور بوسیله برجام بود که بیش از اندازه به یک فرضیه ،میش و گرگ اعتماد کرده بود.
روحانی با چاشنی ضعف های ریز و درشت احمدی نژاد و حامیان او و یاد آوری آنها به ملت در دور اول اعتماد ملت را بدست آورد و سوار موجی شد که احمدی نژاد و حامیانش ساخته بودند.
اما در دور دوم با توکل به برجام و اروپا نیز توانست رقبا را از صحنه براند و به مردم گفت قصه تمام است ،آزادی و برکات ازغرب جفا کار به ایران سرازیر می شود.
طولی نکشید که جام و پیمانه جناب روحانی با لگد مستر ترامپ در هم شکست و بد بیاری پشت بد بیاری برای دولت تدبیر و امید ،زلزله ،گرانی ،سیل و….
اکنون چه می ماند جز یک اراده ملی که باید ملت در آینده هوشمندانه و با نگاه به گذشته سرنوشت خود را رقم بزنند.

FacebookWhatsAppGoogle GmailLineSMSSkypeTelegramViberWeChatTwitterGoogle+Yahoo MailGoogle BookmarksPinterestLinkedInShare

برچسب ها:



نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
نظر سنجی

آیا از عملکرد شورای پنجم کلانشهر اهواز راضی هستید؟

Loading ... Loading ...
تازه ترین اخبار
آ نتورک